Advertisement

لطف کنید جواب بدید

جنسيت شما چيه؟
 
Advertisement

بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

با ورود به سايت مي توانيد با ديگر اعضا تعامل داشته باشيد.

ورود به سيستم

  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    تست كنكور هنر:
    اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟
    الف: مينياتور.
    ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!!
    ج: دوپينگ!!!!
    د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های تاریخ گذشته
    از يه آباداني مي پرسند جمعيت آبادان چندنفره؟ميگه ولله با دهاتهاي اطرافش ۶۰-۷۰ميليوني ميشه
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    جوک جدید : بیا من بشم یوسف تو هم زلیخا ٬ فقط جون مادرت این دفعه یه کم تندتر بدو نذار فرار کنم !!!
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد.
    با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    يکي دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟ میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    یارو تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که ‏نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    يه روز غضنفر یه سوتين پيدا ميكنه ميگه اخي كلاه بچگي لاله و لادن!
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کودکانه
    يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه:
    تو مامان داري؟ ميگه نه!
    ميگه بابا داري؟ ميگه نه!
    مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم!!!!
     
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های تاریخ گذشته
    يه بچه اصفهانيه به باباش ميگه : بابا چي ميشد ما هم مثل همه مردم با كشتي سفر كنيم باباش ميگه : حرف نزن بچه شناتو بكن !
  • لطیفه (جوک) . لطیفه های کوتاه
    از آقاهه مي پرسن با چه ارزي ازمملكت خارج شدي؟ گفت: باعرض معذرت

جدیدترین لطیفه ها و جوکهای ثبت شده

  • لطیفه های سیاسی

    پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیكار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!

  • لطیفه های سیاسی

    هموطن گرامی! شما جزو خوشه بندی قرار نمی گیرید. خوشه شما را بز خورده!

    مرکز آمار ایران

  • لطیفه های مدیریتی

    معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟
    بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
    معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟

    بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

  • لطیفه های خانوادگی

    همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
    شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
    زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه

  • لطیفه های خانوادگی

    یکي دوستش رو تو خيابون با صورت کبود، پاي لنگ و گلوي زخم و زيلي میبینه! با نگراني بهش میگه: چي شده پسر؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ بيا ببرمت خونه اتون.

    دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا ميام!

  • لطیفه های کوتاه

    يه افسر به يكي از سربازاش مي گه امشب از اول اين كوچه تا اون چراغ قرمز كشيك بده و فردا صبج هم بيا پاسگاه.

    خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبري نيست روز سوم سربازه پريشون مياد پاسگاه. 

    افسر ازش مي پرسه: چرا اينقدر دير اومدي؟

    سرباز مي گه: آخه اون کاميون از تهران مي رفت قم. چراغ قرمزي كه گفتيد، چراغ ترمز اون كاميون بود.

  • لطیفه های کوتاه

    يکي دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟

    میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!

  • لطیفه های خانوادگی

    در سال اول ازدواج، مرد حرف مى زند و زن گوش مى کند.
    در سال دوم، زن حرف مى زند و مرد گوش مى کند.
    از سال سوم به بعد، هر دو حرف مى زنند و همسايه ها گوش مى کنن

  • لطیفه های سیاسی

    مشترک گرامي، حرکت زشت و ناپسند شما را در حمام ديديم! هيچکس تنها نيست همراه اول.

  • لطیفه های خانوادگی

    گفت مردی به همسرش روزی
    من بميرم چگونه خواهی زيست؟
    گفت: از چند و چون آن بگذر
    تو بميری برای من کافيست!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید!
    روانشناس کسی است که: از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد!

  • لطیفه های خانوادگی

    مهمان: آقا تشريف دارند؟
    مستخدم: نخير، رفته‌اند مسافرت.
    مهمان: براي تفريح؟
    مستخدم: نخير، با خانم رفته‌اند!!

  • لطیفه های خانوادگی

    مرد: وقتى من مُردم، هيچ مرد دیگه ای مثل من پيدا نخواهى کرد.
    زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟

  • لطیفه های خانوادگی

    يارو با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
    آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
    دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
    طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    بچه: بابا من کی آنقدر بزرگ میشم که هر کاری دلم خواست بکنم؟
    بابا: پسرم، تا حالا کسی اینقدر بزرگ نشده!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می­کنن. ریل راه آهنو می­گیرن و راه می­افتن طرف شهر.
    اولی میپرسه: کی می­رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن.
    می­رن و می­رن ... تا اولیه خسته میشه. می­گه: پس چرا نمی­رسیم؟
    دومیه برمی­گرده و عقبو نگاه می­کنه و می­گه: فکر ­کنم ردش کردیم
     

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    یارو داشته دعا میکرده میگه: خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم خوردم، ... ولی خدایا از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میآیم بیرون تو کمکم کن!

  • لطیفه های کودکانه

    مامانه ساعت 7 صبح میآد بالای سرپسرش میگه: رضاجون بلند شو باید بری مدرسه دیرمیشه.
    رضا از زیر پتو میگه: نه من نمی خوام برم مدرسه اونجا هیچکس منو دوست نداره، بچه ها باهام بدن، معلما ازم متنفرن، حتی فراش مدرسه هم سایه ام با تیر میزنه.
    مامانه میگه: آخه رضا جون نمیشه که نری مدرسه آخه ناسلامتی تو مدیر مدرسه ای!
     

  • ملانصرالدین

    یکی از ملانصرالدين می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟
    ملا بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!

  • لطیفه های قدیمی

    خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبیدا این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
    گفت:«می دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
    خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
    نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

     

یک عکس تصادفی از آلبوم عکسها

جدیدترین پیامکها و اس ام اس های باحال

  • پیامک محرم و صفر

    سالي است نكو كه دل نكوتر باشد
    چشم از هيجان عشق او تر باشد

    آغاز بهار اربعين است و دلم
    اي كاش به گنبدش كبوتر باشد

  • پیامک محرم و صفر

    اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين
    مويم ز غصه رشته ي مهتاب شد حسين


    هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو
    از بس که سوختم جگرم آب شد حسين


    جانسوز تر ز داغ تو ديگر کسي نديد
    خورشيد هم ز داغ تو در تاب شد حسين

  • پیامک محرم و صفر

    اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید
    گوییا زینب محزون ز سفر می آید

  • پیامک محرم و صفر

    امشب شب اربعین مصباح هداست
    دل یاد حسین بن علی شیر خداست

    پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت
    امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

  • پیامک سرکاری

    اگر کردی مرا روزی فراموش / سرت را می كنم در دیگ آبگوشت!

  • پیامک سرکاری

    اگه زندگی سختی دارید ...
    اگه بیکار هستید ...
    اگه نیاز به سرمایه دارید ...
    نگران نباشید...

    ما براتون دعا می کنیم!
    1000 تومن ميشه!

  • پیامک سرکاری

     یه کم کمتر برام بمیر. دیگه نمی دونم کجا خاکت کنم!

  • پیامک سرکاری

    مامانت خونه هست؟ مامانم كارش داره...

    (طرح خوشحال كردن دختران دم بخت)

  • پیامک سرکاری

    اگه یه روز دیدی همه اطرافت سفید شده، احساس خفگی می کنی، نمی تونی حرف بزنی و صدایی بشنوی، نگران نشو... تو زنده ای... فقط سرت تو توالت فرنگی گیر کرده!

  • پیامک باحال

    شمابه علت حمل مرام وداشتن معرفت به حبس ابد درقلب من محكوم هستيد!

  • پیامک باحال

    میدونی معنی<۷۲۱> چیه؟

    یعنی:

    بین(۷) آسمون و (۲) عالم، (۱)دونه ای به خدا!

  • پیامک باحال

    خدایا یك نفس آواز ! آواز !

    دلم را زنده كن ! اعجاز ! اعجاز !

     

    بیا بال و پر ما را بیاموز

    به قدر یك قفس پرواز ! پرواز !

  • پیامک دوستی

    اين اس ام اس رو ميزنم به سلامتي همه خوبا که سخت مشغول شطرنج زندگي اند و نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم.

  • پیامک دوستی

    ميگن نارنگي، چون پوستش زود کنده ميشه پيش مرگ همه ي ميوه هاست!

    نارنگيتيم هلو !

  • پیامک باحال

    سلامي به گرمي آش رشته که با پيازداغ روش نوشته :

    “مرامت منو کشته“

  • پیامک باحال

    چروک لباستيم اتو بزني هلاک شديم!

  • پیامک باحال

    زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد بايد منو بزنه!

  • پیامک باحال

    بند کفشتيم گره بزن خفه شيم

  • پیامک باحال

    پوست موز زير پاتم ، حال ميکنم اگه افتخار بدي پاتو بذاري روم !

  • پیامک باحال

    پدال دنده موتورتيم با پا بزن تو سرمونو خلاصمون کن!
     

محبوبترین جکها و مطالب

جدیدترین نظرها و نکات

یک داستان طنز و آموزنده

  • شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی .

    پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد .

    در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد .

    خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه . چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد .
    - آهای، آقا پسر!
    پسرک برگشت و به سمت خانم رفت . چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد . پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
    - شما خدا هستید؟
    - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
    - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

     

    ادامه مطلب...
Advertisement