بخشهای مختلف

همه مطالب

 
 

صفحه 1 - 20 از 3732
مختلف/خواندنی

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود . خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.


حکمت آمیز/مطالب حکمت آمیز

 

مي گويند در روز قيامت هر كسي اجازه خواهد يافت تا بد بختي ها و مصيبت هاي خود را از درخت عظيمي به نام درخت ((غم و اندوه)) آويزان كند.

پس از ان كه همه؛ شاخه اي يافته و بدبختي هاي و مصيبت هاي خود را از ان اويزان كردند؛ هر كس حق خواهد داشت كه گرداگرد درخت گشته و آن دسته از بدبختي ها مصيبت ها را خود انتخاب كند كه به بقيه ترجيح مي دهد .

در پايان؛ هر كسي بدبختيها و مصيبتهاي خود را به بدبختي ها و مصيبت هاي ديگران ترجيح داده  و آزادانه همان هايي را انتخاب خواهد كرد كه خود بر شاخه آويزانشان كرده بود.

1389/06/16 | 92 کلیک | 3 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

داستان/داستانهای مختلف


تابستان سال 1999 قاره اروپا كشور آلمان تور مسافربري كشتي هاستن، برنامه ي سفري عجيب چيد و آنهم سفر مرگباري به جزيره مرموز برمودا بود!

در ته فرم ثبت نام اينگونه درج شده بود كه:

صدتا كشتي و هواپيما گم شده و هر كي به جزيره رفته برنگشته تضميني براي برگشت شما وجود ندارد پس اگر تصميم سفر داريد قيد زندگي هم بزنيد.

كنجكاوي ام صد برابر شد با فشار قلم محكم اسمم رو وارد ليست مسافران در اين كشتي كردم...


داستان/داستانهای مختلف

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است. بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی و ... دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید . ...


داستان/اسطوره ها

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر هم شعری به فرشته داد. شاعر پر فرشته را لای دفترشعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته، شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان را دیگر نمی خواهد!


مطالب طنز/طنز سیاسی

پشت هر مرد موفقي چندين زن موفق است

باور بفرمایید مدتها بود که منتظر یک طرح و لایحه مردانه بودیم تا به یاد دهه های طلایی "مرد سالاری" و "سبیل" و "کمربند چرمی" و "چایی را بریز بیار بینیم با" و غیره بیفتیم! اصلا" هم با این سازمانهای حمایت از حقوق زنان خانه دار و بی خانه و انجمن فمینیستهای حوزه تهران و شهرستانها و ... هم نوا نمیشویم! تا کی باید از حق و حقوق شرعی خودمان برای ژست های روشنفکری بگذریم؟!...


داستان/داستانهای مختلف

شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني که آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني به پيرمـرد بيمار چشم دوخته بود نگاهي انداخت.
پيرمرد قبل از اينکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد.
پرستار نزديک پيرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اينجاست، او بالاخره آمد.
بيمار به زحمت چشم هايش را باز کرد و سايه پسرش را ديد که بيرون چادر اکسيژن ايستاده بود.
بيمار سکته قلبي کرده بود و دکترها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند.
پيرمرد به آرامي دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست.
پرستار از تخت کنار که دختري روي آن خوابيده بود، يک صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت. در حالي که مرد جوان دست پيرمرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد.....


مطالب طنز/طنز دختر و پسرها . زن و مردها

تفاوت اساسي مردها و زن ها

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.


داستان/داستان عاشقانه

یه یا علی گفتم و از جا بلند شدم گفتم حتما حکمتی بوده لباسم رو پوشیدم رفتم سلمونی جدیدی که توی محله باز شده وارد مغازه که شدم بوی عجیب و خوش بوی فضای مغازه رو پر کرده بود دیدم خلوته و صاحبش پای سجاده با زبان ارمنی دعا میکنه تعجب کرده بودم چون ارمنی ها مسیحی هستند بعد دعا بلند شد و سلام کرد مرد رنج دیده ای بود دستهای پینه بسته موهای خاکستری و هیکلی درشت سلام کردم و نشستم روی صندلی که دیدم بالای ایینه یه شیشه ترک خورده و خورد شده بزرگ کامیون یا شایدم اتوبوسه تعجب کردم مرد ارمنی هم مشغول کوتاه کردن موهام شده بود که ازش سوال کردم این شیشه کامیونه؟


مختلف/تلخند

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده که تو سط یک بچه ی آفریقایی سروده شده است،و استدلال شگفت انگیزی دارد!!!
وقتی به دنیا می آیم سیاهم،

وقتی بزرگ میشم سیاهم،

وقتی میرم زیر آفتاب سیاهم،

وقتی می ترسم سیاهم،
وقتی مریض میشم سیاهم،

و وقتی میمیرم هنوز هم سیاهم!

و تو آدم سفید،وقتی به دنیا می آی صورتی ایی،وقتی بزرگ می شی سفیدی!وقتی میری زیر آفتاب قرمزی!وقتی سردت میشه آبی ای،وقتی میترسی زردی، و وقتی مریض میشی سبزی،و وقتی میمیری خاکستری!و تو به من میگی رنگین پوست!!!
 


مطالب طنز/طنزهای مختلف

شکسپير:

    اگه عاشق كسي شدي،

    بهش نچسب، بزار بره

    اگه برگشت كه ماله توئه

    اگر برنگشت، سَم كه داري، خودتو بکش!

    Optimist:

    If you love someone,

    Set her free....

    Don't worry, she will come back.
 


حکمت آمیز/جملات حکمت آمیز کوتاه

آنگاه که شب فرا رسيد و همه پديدگان فرو خُفتند ابردرياها به پا مي خيزند، آيا تو هم بر مي خيزي ؟ / ارد بزرگ


دشمن ابزار نابود ساختن آدمي را ، در درون سراي او جست و جو مي کند / ارد بزرگ


آنگاه که نمي دانم چه مي گويم ، جز راستي چيزي بر زبانم جاري نيست / ارد بزرگ

 

1389/06/14 | 181 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان | ادامه مطلب

داستان/اسطوره ها

همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند. بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست! نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست.

وقتی چشمانش را باز کرد، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است! با خود اندیشید: حتما اشتباهی رخ داده، من که این را نخواسته بودم!

سالها گذشت. روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد. بازاندیشید: عمر به پایان رسید و من بهره خویش را از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد. نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب؛ که از روی تنش بلند می شد؛ به هوش آمد. تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود.


داستان/داستانهای مختلف

پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: یک بستنی میوه‌ای چند است؟" پیشخدمت پاسخ داد : " ۵۰ سنت". پسربچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید:" یک بستنی ساده چند است؟" در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند. پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: "۳۵ سنت". پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: "لطفا یک بستنی ساده". پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی، پول را به صندوق پرداخت و رفت. وقتی پیشخدمت بازگشت، از آنچه دید حیرت کرد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، دو سکه پنج‌ سنتی و پنچ سکه یک ‌سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.


داستان/داستانهای حکمت آمیز

مردی تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند. برای پیدا کردن کرمها و حشرات، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد.سالها گذشت و عقاب پیر شد.روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت ناچیز بالهای طلاییش، برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.عقاب پیر، بهت زده نگاهش کرد و پرسید:" این کیست؟"
همسایه اش پاسخ داد:" این عقاب است _ سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم."عقاب مثل مرغی زندگی کرد و مثل مرغ مرد. زیرا فکر می کرد مرغ است.


پیامک (اس ام اس)/شهادت حضرت علي (ع)

بگشا به سرا پرده جان باب علی را
سرمشق خود ای دل بکن آداب علی را


تا رتبه این مظهر حق رابشناسی
بشمار یکایک همه القاب علی را


فرمان خدا بود که در مسجد احمد
درها همه بستند، مگر باب علی را


زیرا که علی، خانه یکی شد شب میلاد
خود بیت خدا دان، دل حق‏یاب علی را


دنیای دنی، جای کسی همچو علی نیست
آغشت به خون، روی جهان‏تاب علی را


تا رد نکند خالق او، خواهش اورا
ز آن رنگ شهادت زده، محراب علی را

1389/06/07 | 67 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

پیامک (اس ام اس)/شهادت حضرت علي (ع)

امام علی(ع)، بی کرانه‏ترین شکوه خلقت است که تا ابد، تلألؤ نورش روشنایی بخش هستی است.

1389/06/07 | 56 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

پیامک (اس ام اس)/شهادت حضرت علي (ع)

به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را
به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را


به نماز آخرینش چه گذشت من ندانم
که ندای دعوت آمد شه ملک لافتی را


همه اهل بیت عصمت زسرا برون دویدند
ابتا و واعلیا بنمود پر فضا را

1389/06/07 | 63 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

پیامک (اس ام اس)/شهادت حضرت علي (ع)

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بود. پدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه‏های همه را بر جان خود هموار می‏کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.

1389/06/07 | 46 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

پیامک (اس ام اس)/شهادت حضرت علي (ع)

چو می خواهی در ان عالم نسوزی
همان بهتر در این عالم بسوزیم
به خورشید محبت ره توان برد
اگر یک صبح چون شبنم بسوزیم
چو می باید بسوزد سینه بگذار
بیاد عترت خاتم بسوزیم
کمال سوختن عشق علی است
مبادادر عزایش کم بسوزیم
 


<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
  

Powered by AlphaContent 3.0.4 © 2005-2010 - All rights reserved
Advertisement