بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

با ورود به سايت مي توانيد با ديگر اعضا تعامل داشته باشيد.
همه مطالب لطیفه (جوک)
طبقه بندی ها لطیفه (جوک)
لطیفه های کوتاه (692), نکته های با مزه وحکمت آموز (77), ملانصرالدین (21), لطیفه های جنگ (10), لطیفه های سیاسی (42), لطیفه های تاریخ گذشته (80), لطیفه های پزشکی (9), لطیفه های مدیریتی (10), لطیفه های کودکانه (99), لطیفه های قدیمی (11), لطیفه های خانوادگی (28)
 

صفحه 1 - 20 از 1079
لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

- بخورین، مهمانای عزیز، بخورین، نوش جان کنین! اگه وجدان مجدان هم نمی شناسین، صبح هم بیایین!

1388/12/18 | 76 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

اولی: روز تولد زنت چه هدیه اي بهش دادی؟

دومی: گردنبند الماس.

اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …

دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟

1388/12/18 | 42 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

- عزیزم، سال نو نزدیکس، چه هدیه یی برایت بخرم؟
- آخ، عزیزم، تشکر، نمی دونم چي انتخاب کنم…
- خوب، پس یک سال وقت می دهم تا فکر خوب خوب کنی…

1388/12/18 | 42 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن

1388/12/17 | 71 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

اين يکي به اون يکي دوتا انگشت نشون میده، میگه: این چند تاست؟

اون يکي ميگه: کدوم یکی!؟

1388/12/16 | 83 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/نکته های با مزه وحکمت آموز

توی کلاس آموزشی ارتش، فرمانده می پرسه کی میدونه فرق ترس با احتیاط چیه؟

سرباز میگه: وقتی یک فرمانده عقب نشینی کنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگر همین کار رو یک سرباز بکنه، عملش ترس حساب میشه!
 

1388/12/16 | 87 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/نکته های با مزه وحکمت آموز

«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی(ع). بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود.»

1388/12/11 | 261 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان | ادامه مطلب

8. زن
لطیفه (جوک)/لطیفه های سیاسی

یارو تو انتخابات كاندید میشه، بعد كه رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یكی می‌خوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یك زنه دیگه هم وسطه!

1388/12/01 | 846 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟
 

1388/11/22 | 671 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کودکانه

معلم: کی می دونه چرا هواپیما، پروانه داره؟
بهرام: آقا اجازه، برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
بهرام: آقا اجازه، یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا میکردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!!!

1388/11/22 | 595 کلیک | 3 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های پزشکی

اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن سیگار نکشم.
دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.
اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم

1388/11/22 | 533 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/نکته های با مزه وحکمت آموز

اولی: از ماشينت راضی هستي؟
دومی: مكانيكم خيلی راضیه!!!

1388/11/22 | 373 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های سیاسی

پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیكار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!

1388/11/13 | 1464 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های سیاسی

هموطن گرامی! شما جزو خوشه بندی قرار نمی گیرید. خوشه شما را بز خورده!

مرکز آمار ایران

1388/11/13 | 1218 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های مدیریتی

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟
بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه!
معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟

بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

1388/11/13 | 697 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه

1388/11/13 | 587 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

یکي دوستش رو تو خيابون با صورت کبود، پاي لنگ و گلوي زخم و زيلي میبینه! با نگراني بهش میگه: چي شده پسر؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ بيا ببرمت خونه اتون.

دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا ميام!

1388/11/13 | 451 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

يه افسر به يكي از سربازاش مي گه امشب از اول اين كوچه تا اون چراغ قرمز كشيك بده و فردا صبج هم بيا پاسگاه.

خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبري نيست روز سوم سربازه پريشون مياد پاسگاه. 

افسر ازش مي پرسه: چرا اينقدر دير اومدي؟

سرباز مي گه: آخه اون کاميون از تهران مي رفت قم. چراغ قرمزي كه گفتيد، چراغ ترمز اون كاميون بود.

1388/11/13 | 579 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

يکي دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟

میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!

1388/11/13 | 430 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های خانوادگی

در سال اول ازدواج، مرد حرف مى زند و زن گوش مى کند.
در سال دوم، زن حرف مى زند و مرد گوش مى کند.
از سال سوم به بعد، هر دو حرف مى زنند و همسايه ها گوش مى کنن

1388/11/13 | 1017 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
  

Powered by AlphaContent 3.0.4 © 2005-2010 - All rights reserved
Advertisement