بخشهای مختلف

همه مطالب لطیفه (جوک)
طبقه بندی ها لطیفه (جوک)
لطیفه های کوتاه (729), نکته های با مزه وحکمت آموز (88), ملانصرالدین (22), لطیفه های جنگ (10), لطیفه های سیاسی (43), لطیفه های تاریخ گذشته (85), لطیفه های پزشکی (12), لطیفه های مدیریتی (10), لطیفه های کودکانه (103), لطیفه های قدیمی (13), لطیفه های خانوادگی (36)
 

صفحه 1 - 20 از 1151
لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

گنجشک تهراني : داش جيک جيک گنجشک اصفهاني:جيک جيکسا  

1389/05/26 | 544 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

در یک حرکت انتحاری 70 میلیون ایرانی دست به دست هم دهیم و به سمت خورشید فوت کنیم تا هوا خنک بشه. زمان رو تنظیم کنید: ساعت 12 ظهر فردا... همگی فوت کنید مطمئن باشید تاثیر داره... لطفا اطلاع رسانی کنید.

1389/05/26 | 442 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

ياد اون روزها بخير. وقتى من بچه بودم، مادرم يک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کيلو سيب زمينى، دو بسته نان، سه پاکت شير، يک کيلو پنير، يک بسته چاى و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان ديگه از اين خبرها نيست... !همه جا توى فروشگاه ها دوربين گذاشته اند

1389/05/26 | 369 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

4. مکه
لطیفه (جوک)/لطیفه های تاریخ گذشته

غضنفر میره مکه وقتی برمیگرده ازش می پرسن چه طور بود؟ خوش گذشت؟

میگه :همه چی عالی بود هتل 5ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و.... یه جای دیگه هم بود که مردم دورش میچرخیدن شلوغ بود من نرفتم.

 

1389/05/24 | 389 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های تاریخ گذشته

غضنفر به عنوان چتر باز میره تو نیرو هوایی

روز مانور که میرسه فرماندش بهش میگه: وقتی پریدی پایین دکمه سبز رو فشار میدی چتر باز میشه اگه باز نشد دکمه قرمز رو فشار میدی حتما باز میشه وقتی رسیدی پایین اونجا یک ماشین هست که میارتد پادگان.

خلاصه میپره پایین دکمه سبز رو میزنه وا نمیشه! دکمه قرمز رو میزنه وا نمیشه! بعد با عصبانیت میگه:

اگه شانس ماست برسیم پایین ماشینم رفته!

 

1389/05/24 | 365 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

یک روز یک هواپیما از ایران داشته به سمت پاریس میرفته. بعد از چند دقیقه خلبان از بلندگو میگه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ! موتور چپ هواپیما از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من یک خلبان حرفه ای ام و شما رو سالم می رسونم.

دوباره چند دقیقه بعد خلبانه می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ موتور راست هواپیما هم از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من حرفه ای ام و و فرودگاه هم نزدیکه.

باز بعد از چند دقیقه اینبار می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ پلیز ریپید افتر می: اشهد ان لا الله الا الله.......

1389/05/24 | 340 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

یه روز یه پیرمردی عزرائیل رو می بینه که داره از دور میادطرفش. ازترس جونش فرارمی کنه می ره داخل یه مهد کودک کنار بچه ها می شینه شروع می کنه به بیسکویت خوردن.
عزرائیل میادپیشش ومیگه: داری چیکار می کنی؟
پیرمرد با صدای بچه گانه میگه: دارم قاقا میخورم.
عزرئیل میگه: پس قاقاتو بخور بریم دَدَر.
 

1389/05/18 | 529 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

به غضنفر میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

1389/05/14 | 269 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

غضنفر یه تیکه آشغال مي پره  تو چشمش . می ره جلوی آينه  تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

1389/05/08 | 573 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کودکانه

بچه: بابا هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدن؟

بابا: اول صبر می کنند بره بالا, کوچیک که شد بعد می دزدنش

1389/05/08 | 509 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/ملانصرالدین

جمعی در میدان بزرگ ده بر سر ماجرائی حقیر دعوا می کردند و دشنه و خنجر از چپ و راست بر همدیگر حوالت می نمودند. در گوشه ی میدان الاغی بایستاده و خاموش در هیاهوی آنان می نگریست. ملانصرالدین به آرامی سر در گوش الاغ برد و گفت: اینان را ببخشایید که نام خود بر شما نهاده اند!

1389/05/08 | 532 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های قدیمی

روزي هارون الرشيد از بهلول پرسيد: بزرگترين جانور دريا كدامست؟ گفت نهنگ، پرسيد: بزرگترين جانور خشكي كدامست؟ گفت:استغفرا...! كدام جانور را جرات آن باشد كه خود را بزرگتر از حضرت خليفه پندارد؟!!

1389/05/08 | 415 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

به غضنفر ميگن نظرت در باره ي توپ فوتبال چيه؟ يه كم فكر مي كنه ميگه:شطرنج گردالي..؟!

1389/05/08 | 449 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های قدیمی

روزي خواجه اي در ميان دسته اي از عوام، اندر فوايد سحرخيزي سخن مي راند كه: ايهاالناس! همانند من كه همواره صبح زود از خواب برمي خيزم عمل كنيد كه فوايد بسياري بر آن مترتب است. بهلول در آن جمع بود، گفت: اي خواجه! تو از خواب برنمي خيزي، از رختخواب برمي خيزي! و ميان اين دو تفاوت از ارض تا سماء است..؟!

1389/05/08 | 513 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

یارو تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا نمی زارید تو این ماه محرم یه قران شاد گوش بدیم!

1389/05/08 | 554 کلیک | 2 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

به غضنفر ميگن با عذاب جمله بساز ميگه ماهي هر وقت از آب بگيري تازه است.

1389/05/08 | 342 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

به غضنفر ميگن با جوراب جمله بساز ميگه من وقتي تشنه ميشم بد جوراب مي خورم!

1389/05/08 | 389 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

دايناسوره به دوست دخترش ميگه مياي بريم سينما …ميگه نه!… مياي بريم شام.. ميگه نه! ..مياي بريم خونمون… ميگه نه!….. دايناسوره ميگه … به درک خوب همين کارارو کردي نسلمون منقرض شد ديگه!

1389/04/15 | 1130 کلیک | 5 نظرها | چاپ | ارسال به دوستان

لطیفه (جوک)/لطیفه های کوتاه

غضنفر چهار تا قالب صابون می‌خوره تا به مرز خودكفایی برسه!

1389/04/12 | 914 کلیک | چاپ | ارسال به دوستان

20. نبض
لطیفه (جوک)/لطیفه های پزشکی

دکتره نبض بیمار را گرفت و گفت: نمی‌دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!

1389/04/12 | 743 کلیک | 1 نظر | چاپ | ارسال به دوستان

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>
  

Powered by AlphaContent 3.0.4 © 2005-2010 - All rights reserved
Advertisement