بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

None
لطیفه های کوتاه (جوکهای با حال)
تعارف ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
18 اسفند 1388 ساعت 20:53

- بخورین، مهمانای عزیز، بخورین، نوش جان کنین! اگه وجدان مجدان هم نمی شناسین، صبح هم بیایین!

 
کدوم ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
16 اسفند 1388 ساعت 23:12

اين يکي به اون يکي دوتا انگشت نشون میده، میگه: این چند تاست؟

اون يکي ميگه: کدوم یکی!؟

 
چراغ قرمز ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
13 بهمن 1388 ساعت 18:34

يه افسر به يكي از سربازاش مي گه امشب از اول اين كوچه تا اون چراغ قرمز كشيك بده و فردا صبج هم بيا پاسگاه.

خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبري نيست روز سوم سربازه پريشون مياد پاسگاه. 

افسر ازش مي پرسه: چرا اينقدر دير اومدي؟

سرباز مي گه: آخه اون کاميون از تهران مي رفت قم. چراغ قرمزي كه گفتيد، چراغ ترمز اون كاميون بود.

 
چراغ قرمز ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
13 بهمن 1388 ساعت 18:30

يکي دو تا چراغ قرمز رو رد میکنه. پلیس نگهش میداره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیستادی؟

میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی! چراغ دومو رد میکنی! رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!

 
حمام ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
16 دی 1388 ساعت 00:52

خبرنگار: چرا قبل از هر بازي به حمام مي روي؟

فوتباليست: براي اينكه گلهاي تميز بزنم.!!!!

 
وخورم ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
14 دی 1388 ساعت 23:04

یارو میره تو جنگل میگه مو شیر و پلنگ، وخورم!
یكدفه شیره نعره میكشه طرف میگه: مو گاهي وقتا غلط زیادی هم موخوروم.

 
قصاب ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
10 دی 1388 ساعت 00:30

یارو ميره خواستگاری. ازش می پرسن چه كاره ای؟ روش نميشه بگه قصاب، ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم!

 
خیار ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
10 دی 1388 ساعت 00:27

به غضنفر ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر؟
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟
حیف نون ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه!

 
جا به دنیا اومدی؟ ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
10 دی 1388 ساعت 00:25

جمشید از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. جمشید می گه: آخی! مریض بودی؟

 
دزدی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
09 دی 1388 ساعت 18:11

سه نفر ميرن دزدي! صابخونه بيدار ميشه و دزدا ميرن هر کدوم تو يه گوني قايم ميشن! صابخونه مياد و به گوني اول لگد ميزنه... صداي نون خشک در مياره! به دومي لگد ميزنه ... صداي گردو در مياره! به گوني سوم لگد ميزنه ... هيچ صدايي در نمياد ... دوياره محکمتر لگد ميزنه ... باز صدا نميده!؟ دفعه سوم که لگد ميزنه یارو با عصبانيت مياد بيرون ميگه بابا ... آرده ، آرد ... آرد صدا نداره! ميفهمي؟

 
جشنواره فیلم اصفهان ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
09 دی 1388 ساعت 17:58

1) دو نفر با یک تخم مرغ!
2) تا حالا موز خوردی؟!
3) ۱۰ نفر زیر یک چتر!
4) من هوشنگ ۱۵ تومان دارم!
5) دیشب باز هم پیتزا خوردم.

 
علت زود خوابیدن ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
23 آذر 1388 ساعت 20:56

فریدون شبها زود می خوابیده، دوستش ازش می پرسه: چرا زود می خوابی؟

فریدون میگه: دیدم من که نمی تونم صبحها زود بیدارشم، گفتم اقلا شبها زود بخوابم!

 
آوار ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
23 آذر 1388 ساعت 20:53

هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!

 
شیر فرهاد ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
23 آذر 1388 ساعت 20:51

برای شیر فرهاد داشتن دعا میکردن میگن: انشاءالله 100 سال عمر با عزت داشته باشی.
شیر فرهاد میگه: اگر چند سالش با لیلون باشد عیبی نداره
 

 
زندگی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
19 آبان 1388 ساعت 01:57

غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟

 
سمعک ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
16 آبان 1388 ساعت 12:17

یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن

 
زن ولخرج ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
10 آبان 1388 ساعت 19:20

اصفهانیه به رفیقش میگه: هيشکی ولخرجتری زن من نيست! هميشه اِز من پول ميخواد!

رفیقش: با اينهمه پول چه كار ميكنه؟

اصفهانیه: مطمئنم کاری نمی کنه! ... آخه هيچوقت بهش نميدم!

 
گناه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
10 آبان 1388 ساعت 19:16

يه دختر مسيحي ميره پيش کشيش که به گناهاش اعتراف کنه.
ميگه: من هر دفعه از جلوي آينه رد ميشم، به خودم ميگم من چقدر خوشگلم،
من گناه ميکنم؟
کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نميکني، اشتباه ميکني

 
لباس مشكی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 آبان 1388 ساعت 23:33

فریدون هميشه لباس مشكی می پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكی می پوشی؟
ميگه: آخه من ختم روزگارم!

 
محکوم به اعدام ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
03 آبان 1388 ساعت 12:43

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

 
25 سال بعد ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
28 مهر 1388 ساعت 20:53

یارو اصفهانیه بعداز 25 سال دوستش را توی خیابان میبینه میگه: آقا موسی تو خودتی؟ اون یکی میگه: آره، شما؟ جواب می ده من فلانی ام! آقا موسی میگه بعد از 25 سال تو از کجا شناختی منو؟ یارو میگه: قیافت که خیلی عوض شده ولی از رو  کت و شلوارت شناختمت!
 

 
بی هوا ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
17 مهر 1388 ساعت 00:52

یارو بي هوا مي ره تو اتاق خفه مي شه!

 
چهارده ماه! ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
13 مهر 1388 ساعت 23:53

از غضنفر مي پرسن: شهر شما چند ماه از سال سرده؟
ميگه: چهارده ماه!
مي گن: چطوریه، سال كه دوازده ما بیشتر نیست!؟
مي گه: آخه تا دو ماه بعد ازعيدم اينجا سرده!

 
آينه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
13 مهر 1388 ساعت 23:46

يه پيرزن خودشو تو آينه نگاه می کنه مي گه آينه هم آينه هاي قديم!

 
امتحان رانندگی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
11 مهر 1388 ساعت 11:55

غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن.
غضنفرمی زنه دنده عقب!
افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟
می گه می خوام خیز بگیرم!

 
تهران ص ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
11 مهر 1388 ساعت 09:18

یه پيكان با پلاك تهران ص از چراغ قرمز ردمي شه.  پليس  آژير كشان دنبالش مي افته و پشت سرهم داد مي زنه:
تهران صلي الله عليه و آله بزن كنار!

 
وام ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مهر 1388 ساعت 20:13

آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه!

 
دانشجو! ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
02 مهر 1388 ساعت 17:37

دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن ۲ دانشجوی دیگر جهت بازی حكم
دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق
دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یه دانشجوی پسر

 
دو دوتا ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
02 مهر 1388 ساعت 14:10

به اصفهانيه ميگن دو دوتا ميگه : ميخاي بخري يا ميخاي بفروشي!

 
سرنشینان هواپیما ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
02 مهر 1388 ساعت 13:51

غضنفرگیر داده بوده صندلی‌ عقب هواپیما بنشینه میپرسن چرا؟
میگه: «مگه نشنیدی همیشه میگن سرنشینان هواپیما کشته شدند. هیچ وقت صحبتی از بقیه مسافران نبوده»

 
دعای خالصانه یک کودک ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
05 شهریور 1388 ساعت 19:54

خدایا، لطفا براي خانمهاي فقيري كه توي كامپيوتر بابام هستند لباس بفرست

 
روزه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 شهریور 1388 ساعت 18:33

یارو روزه میگیره از حال میره از پذیرایی در میاد!!!

 
خواستگاری ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 شهریور 1388 ساعت 18:27

یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو می‌بینه ازش می‌پرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟
میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی می‌بینش.
ازش می‌پرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!

 
خوشبختي ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
28 مرداد 1388 ساعت 21:29

يه سوسك ميفته تو دستشوي ميگه منو اين همه خوشبختي محاله!

 
نونوایی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
27 مرداد 1388 ساعت 12:16

غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه!

 
لاف ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
26 مرداد 1388 ساعت 15:23

یه تهرانی برای یه آبادانی داشت لاف میزد و میگفت: من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه!

آبادانیه: مگه سگت كلید نداره ؟

 
خوردن ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
26 مرداد 1388 ساعت 15:13

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه  یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

 
قربانیان ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
26 مرداد 1388 ساعت 15:08

به گزارش خبرگزاری هوانیوز دیشب یک توپولوف در قبرستان حومه شهر  سقوط کرده است. به گزارش این خبرگزاری تا این لحظه 34513 جسد كشف شده و عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان و شناسایی آنان همچنان ادامه دارد.

 
رالی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
09 مرداد 1388 ساعت 19:18

اصفهانیه تو مسابقات رالی سراسری شرکت میکنه .... توی راه مسافر می زنه

 
دوران نامزدی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مرداد 1388 ساعت 22:38

از یارو ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!

 
كلاه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مرداد 1388 ساعت 22:06

يه روز غضنفر یه سوتين پيدا ميكنه ميگه اخي كلاه بچگي لاله و لادن!

 
دعا ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مرداد 1388 ساعت 21:56

یارو میره مشهد حرم امام رضا (ع),  یهو یک دختر خوشگل میآد تو حرم. طرف میره پشت حرم قائم میشه تا دختره رو دید بزنه. دختره میآد شروع به حاجت خواستن می کنه. میگه: خدایا  به من زیبایی دادی, پدر مادر خوب دادی, شرایط مالی خوب دادی, یک شوهر خوب هم نسیبم کن دیگه هیچی نمی خوام. یک دفعه یارو از پشت حرم میآد بیرون میگه: ااااااا امام رضا هول نده خودم دارم میرم!!!

 
نذر ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مرداد 1388 ساعت 10:27

پشت کنکوریه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ، ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا!!

 
عوضی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
04 مرداد 1388 ساعت 01:13

پدر برای اولین بار دید كه دخترش به جای اینكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یك ربع حرف زدن تلفن رو قطع كرد.
پدر پرسید: - كی بود؟
دختر گفت: شماره رو عوضی گرفته بود.

 
چرخه ی زندگی مردهای امروزی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
03 مرداد 1388 ساعت 23:05

بچگی : مامان ذلیل
جوانی: دوست دختر ذلیل
میان سالی: زن ذلیل
پیری: بچه ذلیل
مرگ: ذلیل مرده

 
سربازی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
03 مرداد 1388 ساعت 23:03

سربازی راهیست برای آدم كردن پسرها
اما هیچ راهی برای آدم كردن دخترها وجود نداره!

 
دست به یقه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
29 تیر 1388 ساعت 23:12

یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه. اصفهانیه التماس کنان بهش میگه: آقا تو رو به خدا یقمو ول کن آ گوشمو بیگیر. آخه یقم پاره میشه!

 
براره بی کسم ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
29 تیر 1388 ساعت 10:27

یارو پشت ماشینش می نویسه: براره بی کسم جومونگ...

 
درد دل یک بزاز اصفهانی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
25 تیر 1388 ساعت 23:03

خانووم... بعدی اين كه هفت هشت دفعه، هي اومدس و رفتس وديدس و نخريدس، بالاخره، باري آخر كه اومدس، كم و بيش همون پارچه رو پسنديدس و خبري مرگش با کلی چونه نصف قیمت خريدس. بردس، برا اينكه یهوآب نرد و كوچيك نشد، پارچه را شستس، بريدس ، دادس براش دوختن، پوشيدس، باهاش رفتس عروسي، توعروسي كلي پزدادس، قر دادس ، رقصيدس و .. كلي توش نيشسس، با هاش بغل شوورش خوابيدس وغلطيدس وكپيدس، چسیدس... يه چند روز بعد دلشو زدس، رفتس پيرنو شيكافتس، دوباره شستس، حالا پس اورداس ! ميگد از رنگش خوشم نيومدس!! اين پارچه دون، حج آقا ! لطفآ پولمو پس بديند.....! راستي راستي که چه پدر سوختس !!!

 
دختر اصفهاني ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
23 تیر 1388 ساعت 01:50

يه روز توریسته از يه محله تو اصفهان رد می شده، مي بينه يه دختر بچه اصفهاني گوشواره هاي طلا داره، مي خواسته گولش بزنه و به بچه مي گه دختر جون اين گوشواره ها رو به من مي دي؟ دختره مي گه اگه صداي خر در بياري بهت مي دم يارو شروع مي کنه به عرعر کردن و بعد مي گه گوشواره ها رو بده عزیزم! دختره بهش مي گه تو که خري مي دوني اينها طلاست و من که ادمم طلا بهت نمي دم

 
اعلامیه ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
20 تیر 1388 ساعت 18:24

هواشناسي اعلام کرد از فردا موج جديدي از تعطيلات وارد کشور خواهد شد!

 
حافظ و دختر لر ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
19 تیر 1388 ساعت 18:48

گفتم غم تو دارم / گفتا سي چه برارم / گفتم كه مال من شو / گفتا بوات درارم / گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز / گفتا بالنك كاله چشيات درميارم

 
مشکل ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 تیر 1388 ساعت 22:13

یارو از ژاپن برميگرده. بهش ميگن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ ميگه: من نه، ولي ژاپني ها چرا!!!

 
لب ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 تیر 1388 ساعت 22:03

به غضنفر مي گن از چه لبي خوشت مياد ؟ ميگه از لب جوب

 
عادل ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 تیر 1388 ساعت 21:57

از غضنفر پرسيدن كه : به كدام يك از شاهان ايران لقب (عادل) دادن ؟
جواب داد : به دو نفرشون ، حداد عادل و عادل فردوسي پور !

 
عينك دودي ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 تیر 1388 ساعت 21:24

يه برره اي عينك دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش. پسره ميگه بابا چرا ميزني؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي كار ميكني؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينكتو بردار. عينكشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره. پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه كار ميكردي؟

 
بامشاد و ... ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
06 تیر 1388 ساعت 21:12

یه روز بامشاد با شورت می ره تو خیابون، بهش میگن چرا با شورت اومدی تو خیابون. میگه: وفاداری، وفاداری، با شورت من چی کار داری.

 
اینجا ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
03 تیر 1388 ساعت 13:07

یه یارو میگن اینجا چی کار میکنی میگه پس کجا چی کار کنم!

 
دلیل زنده بودن ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
25 خرداد 1388 ساعت 01:23

اصفهانیه میره دکتر. دکتره بعداز معاینه کامل میگه: آقا تقریباً همه اورگانهای شما خرابند! من تعجب می کنم شما چه جوری تا حالا زنده موندین!؟
اصفهانیه: خب، آخه تا حالا نیومده بودم دکتر!!!!

 
گرانی! ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
25 خرداد 1388 ساعت 00:52

دست و دلباز یه رستوران باز میکنه ولی هر روز ظهر خودش میرفته بیرون غذا میخورده!
میگن بابا چرا همینجا غذا نمیخوری؟
میگه: آخه پدرسوخته خیلی گرون میده!!

 
آب معدنی ارسال به دوست
لطیفه های کوتاه
25 خرداد 1388 ساعت 00:35

دست و دلباز، آب معدنی می خره، به زنش می گه حج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 91 از 692
Advertisement