بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

با ورود به سايت مي توانيد با ديگر اعضا تعامل داشته باشيد.
کوتاه ترین عاشقانه های زیبا
کار دل چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
11 اسفند 1388 ساعت 21:47

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد

عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

فريدون مشيري

 
فراموش شده ی فردا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 دی 1388 ساعت 13:28

من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.


برای سالها می نویسم ...


سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...


که همیشه یکی بود یکی نبود

 
نگهداری دیوانه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 ارديبهشت 1388 ساعت 15:52

دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

 
عاشق چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
27 فروردين 1388 ساعت 13:21

 در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

 
دل من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 06:55

مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من

 
حدیث عشق من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 06:49

حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.

فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون.

 
طلب جان چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
24 بهمن 1387 ساعت 06:32

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

 
و اگر باز کني پنجره اي سمت دلت چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
01 بهمن 1387 ساعت 15:57

تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام

مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .

 
پروانه امشب پر مزن چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 آذر 1387 ساعت 14:25

پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند

 
من بی سوادم چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 آذر 1387 ساعت 13:36

بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!!

 
من را دلتنگ آفرید چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
04 آذر 1387 ساعت 09:46

به نام خدایی كه هستی را با مرگ ،دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ،رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ … و من را دلتنگ تو آفرید …

 
باید آهسته نوشت چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
12 آبان 1387 ساعت 16:57

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست

 
غرق آرزوها چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
12 آبان 1387 ساعت 16:28

گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی

 
عشق چیست چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
25 مهر 1387 ساعت 13:43

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام

 
مداد سفید چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
25 مهر 1387 ساعت 13:42

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...
به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...
همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...
يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

 
نفرین چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
22 مهر 1387 ساعت 17:32

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن
تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن
نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشی ان،
رحم و مروت ندارن

 
غنیمت چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
22 مهر 1387 ساعت 17:19

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد، اما ... عزیزی نباشد!

 
کویری سبز چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 مهر 1387 ساعت 12:32

در کوير سبز عشق،اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است،پس تمنا ميکنم هرگز نمير.

 
لحظه های تکراری چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
09 مهر 1387 ساعت 04:20

در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

 
مثل یک فنجان چای چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
09 مهر 1387 ساعت 04:18

زندگی گریه ی مختصریست...
مثل یک فنجان چای...
و کنارش عشق است...
مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

 
عشق چند بخشه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
20 مرداد 1387 ساعت 02:12

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت

 
زیبا ترین خط منحنی دنیا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
20 مرداد 1387 ساعت 02:09

ميدوني زيباترين خط منحنی دنيا چيه ؟! لبخندي که بي اراده روي لبهاي يک عاشق نقش ميبنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 
محکمتر می شه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
20 مرداد 1387 ساعت 02:00

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است

 
دل نباشد چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 مرداد 1387 ساعت 13:15

خدايا به ما توفيق آن را ده که هر آنچه را شکستيم دل نباشد

 
رها کن مرا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 مرداد 1387 ساعت 13:09

تو اي يار تنها صداکن مرا ز اندوه شب ها رها کن مرا صداکن صداکن که تا بوده ام دمي با خيالت نياسوده ام

 
تپه های شنی چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 مرداد 1387 ساعت 13:04

تپه هاي شني با وزش باد جابجا مي شوند.اما صحرا هميشه صحرا مي ماند.اينست افسانه عشق

 
باید قلبشو بشکنی چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 مرداد 1387 ساعت 12:49

عشق امانت با ارزشي است که هر کسي تو قلبش ميگذارد براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني

 
تنها هدیه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 مرداد 1387 ساعت 12:18

دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم . عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو...

 
چرخش دنیا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 مرداد 1387 ساعت 08:43

اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند.

 
آش بدون کشک چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 مرداد 1387 ساعت 02:25

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه

 
قلب دوم چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 مرداد 1387 ساعت 02:00

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کني

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 41 از 137
Advertisement