|
عاشقانه های کوتاه
|
|
13 دی 1388 ساعت 13:28 |
|
من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.
برای سالها می نویسم ...
سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...
که همیشه یکی بود یکی نبود
|
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
13 ارديبهشت 1388 ساعت 15:52 |
|
دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
27 فروردين 1388 ساعت 13:21 |
|
در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
29 بهمن 1387 ساعت 06:55 |
|
مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
29 بهمن 1387 ساعت 06:49 |
|
حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون. |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
24 بهمن 1387 ساعت 06:32 |
|
اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!! |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
01 بهمن 1387 ساعت 15:57 |
|
تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام
مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . . |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 آذر 1387 ساعت 14:25 |
|
پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 آذر 1387 ساعت 13:36 |
|
بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!! |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
04 آذر 1387 ساعت 09:46 |
|
به نام خدایی كه هستی را با مرگ ،دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ،رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ … و من را دلتنگ تو آفرید … |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
12 آبان 1387 ساعت 16:57 |
|
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
12 آبان 1387 ساعت 16:28 |
|
گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
25 مهر 1387 ساعت 13:43 |
|
پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
25 مهر 1387 ساعت 13:42 |
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...
به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...
همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...
يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
22 مهر 1387 ساعت 17:32 |
|
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن
تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن
نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشی ان،
رحم و مروت ندارن |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
22 مهر 1387 ساعت 17:19 |
|
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد، اما ... عزیزی نباشد! |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 مهر 1387 ساعت 12:32 |
|
در کوير سبز عشق،اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است،پس تمنا ميکنم هرگز نمير. |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
09 مهر 1387 ساعت 04:20 |
|
در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست... |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
09 مهر 1387 ساعت 04:18 |
|
زندگی گریه ی مختصریست...
مثل یک فنجان چای...
و کنارش عشق است...
مثل یک حبه قند...
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد... |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
20 مرداد 1387 ساعت 02:12 |
|
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
20 مرداد 1387 ساعت 02:09 |
|
ميدوني زيباترين خط منحنی دنيا چيه ؟! لبخندي که بي اراده روي لبهاي يک عاشق نقش ميبنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
20 مرداد 1387 ساعت 02:00 |
|
تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
19 مرداد 1387 ساعت 13:15 |
|
خدايا به ما توفيق آن را ده که هر آنچه را شکستيم دل نباشد |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
19 مرداد 1387 ساعت 13:09 |
|
تو اي يار تنها صداکن مرا ز اندوه شب ها رها کن مرا صداکن صداکن که تا بوده ام دمي با خيالت نياسوده ام |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
19 مرداد 1387 ساعت 13:04 |
|
تپه هاي شني با وزش باد جابجا مي شوند.اما صحرا هميشه صحرا مي ماند.اينست افسانه عشق |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
19 مرداد 1387 ساعت 12:49 |
|
عشق امانت با ارزشي است که هر کسي تو قلبش ميگذارد براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
19 مرداد 1387 ساعت 12:18 |
|
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم . عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو... |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 مرداد 1387 ساعت 08:43 |
|
اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 مرداد 1387 ساعت 02:25 |
|
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 مرداد 1387 ساعت 02:00 |
|
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کني |
|