|
11 اسفند 1388 ساعت 12:15 |
|
گفتم بگو ،سكوت كرد و رفت و من هنوز گوش مي كنم ... |
|
|
21 بهمن 1388 ساعت 23:01 |
|
الهي بميرم سياه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم !
|
|
|
06 بهمن 1388 ساعت 01:47 |
|
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن |
|
|
05 بهمن 1388 ساعت 02:41 |
|
ديدي آنرا که تو خواندي به جهان يارترين
سينه را ساختي ز عشقش سرشار ترين
آنکه ميگفت منم بهر تو غمخوار ترين
چه دل آزارترين شد ، چه دل آزارترين |
|
|
04 بهمن 1388 ساعت 00:43 |
|
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم مکن ، از کنارت رفته ام اما فراموشم مکن |
|
|
04 بهمن 1388 ساعت 00:42 |
|
دلم با عشق تو عاشق شد، تمام لحظه هایم بهترین شد، ولی بی مهریت کار دلم ساخت، دل تنهای من تنهاترین شد |
|
|
04 بهمن 1388 ساعت 00:34 |
|
تو به پاکی عقیقی، مثل دریاها عمیقی، مثل گریه مرحم زخم، مثل تنهایی رفیقی |
|
|
04 بهمن 1388 ساعت 00:26 |
|
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبه ی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیاله ی چای افتاد |
|
|
02 بهمن 1388 ساعت 03:54 |
|
شبی در شهر چشمانت فقط یک رهگذر بودم
ندیده دل به تو دادم شدی سلطان و معبودم! |
|
|
02 بهمن 1388 ساعت 03:50 |
|
بهم نگی ندید بدید
نگی منو دیدو پرید
بمونه بین خودمون
دیونتم خیلی شدید. |
|
|
26 دی 1388 ساعت 10:45 |
|
هرچه زدم بی تو دلم وا نشد
جز تو کسی باب دل ما نشد
هرچه پرستو شدم و پر زدم
هم نفسی مثل تو پیدا نشد . . . |
|
|
26 دی 1388 ساعت 10:42 |
|
همیشه مست و شیدای تو بودم
به فکر آرزو های تو بودم
تموم آرزوهای منی ، کاش
یکی از آرزوهای تو بودم . . . |
|
|
25 دی 1388 ساعت 13:52 |
|
ازضرب من تا جمع تو راهی بجز تفریق نیست
دل خوش به مجموعم مكن اینجا مگر تقسیم نیست
با رادیكال عشق بیا تا بشكند مجذور من
چیزی نگفتن بهتر از سینوس تو آلفای من |
|
|
20 دی 1388 ساعت 17:39 |
|
اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود! |
|
|
20 دی 1388 ساعت 16:49 |
|
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت.. |
|
|
20 دی 1388 ساعت 16:46 |
|
دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت.. |
|
|
13 دی 1388 ساعت 17:21 |
|
به خدای عاشقان سوگند که اگر بدانم که دو سم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد. |
|
|
13 دی 1388 ساعت 13:46 |
|
اگر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است |
|
|
23 آذر 1388 ساعت 20:48 |
|
داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود توست و پایانش نبود توست! |
|
|
10 آبان 1388 ساعت 19:22 |
|
بی تو گلشن چو زندونه به چشمم
گلستون آذر ستونه به چشمم
بی تو آرام و عمر زندگانی
همه خواب پریشونه به چشمم .
|
|
|
05 آبان 1388 ساعت 01:15 |
|
بی تو درسینه ی من دل دیگه جایی نداره
زندگی بی گل روی تو صفایی نداره
از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من
دردی افتاده به جونم که دوایی نداره |
|
|
05 آبان 1388 ساعت 01:14 |
|
روی گل زرشکی
با یک مداد مشکی
هزار دفعه نوشتم
تو انتهای عشقی
تو گل یاسی
یه دنیا احساسی
اگه طلا نباشی
یقین دارم الماسی |
|
|
01 آبان 1388 ساعت 15:57 |
|
خوشگل نیستی اما جگر منی
مهربون نیستی اما دنیای منی
به فکر من نیستی اما رویای منی
حرفات تلخه اما عسل منی
با من نیستی اما نفس منی
به من تعلق نداری اما مال منی |
|
|
28 مهر 1388 ساعت 21:04 |
|
عمريست که ويران شده ام
ساکت و سرد و پريشان شده ام
تا تو آيي و مرا دريابي
من اسير شب طوفان شده ام. |
|
|
07 مهر 1388 ساعت 16:26 |
|
مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو شاه بیتی می شود در دفتر دیوان عشق.
|
|
|
07 مهر 1388 ساعت 16:22 |
|
بخند ای عشق ای امید فردا که من خندیدنت را دوست دارم
به باغ خاطرم هر روز و هر شب تو را تنهای تنها دوست دارم
منم چون ماهی افتاده در شن تو را مانند دریا دوست دارم
نگاهی کن به من ای عاشق دل تو را مانند رویا دوست دارم .
|
|
|
07 مهر 1388 ساعت 16:17 |
|
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن . |
|
|
04 مهر 1388 ساعت 20:18 |
|
جز من اگرت عاشقي شيداست بگو
ور مهر دلت به جانب ماست بگو
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو |
|
|
02 مهر 1388 ساعت 13:53 |
|
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت؟
تا به کی بازیچه بودن، توی دست سرنوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته از این زندگی با غصه های بی شمار |
|
|
28 مرداد 1388 ساعت 21:41 |
|
می دونی فرق تو با گاو چیه ؟
شوخی کردم فرقی ندارین |
|
|
27 مرداد 1388 ساعت 13:53 |
|
اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نمیکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگیرم. |
|
|
11 مرداد 1388 ساعت 04:02 |
|
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن
از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن |
|
|
09 مرداد 1388 ساعت 23:25 |
|
ميروم شايد فراموشت كنم
با فراموشي هم آغوشت كنم
ميروم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم آزاد باش گرچه
تو تنها تر از من ميشوي
آرزو دارم ولي عاشق
شوي آرزو دارم بفهمي درد چيست
تلخي برخوردهاي سردچيست |
|
|
04 مرداد 1388 ساعت 10:30 |
|
تو مانند کبوتر ها نجیبی٬
تو مثل داستانهای عجیبی
گناه من چه بود که گفتی
از این پس از نگاهم بی نصیبی. |
|
|
04 تیر 1388 ساعت 18:29 |
|
تو اگر با من و دلتنگ منی ، یک به یک فاصله ها را بردار |
|
|
04 تیر 1388 ساعت 18:24 |
|
بر درت میآمدم، هر شب مرا وا میزدی
گفتمت نا مهربانی! دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر
کاش دریای تو بودم، دل به دریا میزدی |
|
|
04 تیر 1388 ساعت 18:20 |
|
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است |
|
|
03 تیر 1388 ساعت 20:00 |
|
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرش خیال خاموشی نیست |
|
|
03 تیر 1388 ساعت 19:57 |
|
غزال خوش غزل تویی .... شیرین تر از عسل تویی .... بین تمام آدما ..... نگین بی بدل تویی |
|
|
03 تیر 1388 ساعت 12:11 |
|
تو مرا مي فهمي... من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند. |
|
|
03 تیر 1388 ساعت 12:06 |
|
ازم پرسيد: دوستم داري؟
گفتم آره...گفت چقدر؟
گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت:
مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره. |
|
|
29 خرداد 1388 ساعت 23:25 |
|
در دادگاه عشق ...
قسمم قلبم بود.
وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان .
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و سپس
محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و
من گفتم :
به تو گویند ... دوستت دارم |
|
|
29 خرداد 1388 ساعت 18:29 |
|
لیوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز لیوان دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان |
|
|
29 خرداد 1388 ساعت 17:06 |
|
قلبم برای دوست داشتن تو ، لبام برای بوسیدن تو ، چشام برای دیدن تو و دستام برای نگه داشتن تو بوجود اومدن؛ چون من فقط بخاطر تو ساخته شدم!!!! |
|
|
29 خرداد 1388 ساعت 16:33 |
|
نازآن چشمی كه سویش مال ماست
نازآن زلفی كه تارش مال ماست
نازآن چوپان كه سازش مال ماست
نازآن یاري كه قلبش یادماست |
|
|
29 خرداد 1388 ساعت 16:26 |
|
بي قرار توأم ودر دل تنگم گله هاست
آه، بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده درآب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست |
|
|
30 ارديبهشت 1388 ساعت 12:12 |
|
مهم نیست فردا چی میشه ... مهم اینه که امروز دوستت دارم
مهم نیست فردا کجا میری ... مهم اینه که هرجا باشی دوستت دارم
مهم نیست تا ابد باهم باشیم ... مهم اینه که تا ابد دوستت دارم
مهم نیست قسمت چیه ... مهم اینه که قسمت شد دوستت دارم |
|
|
30 ارديبهشت 1388 ساعت 12:07 |
|
دل من عاشقت شد اگه میشه باورش کن
یا اگه نخواستی باشه یه جوری دست به سرش کن
یه جوری که نشکنه دل بتونه بگذره از تو
یاد خنده هات بیفته ، ننویسه یکسره از تو |
|
|
30 ارديبهشت 1388 ساعت 12:01 |
|
سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن بی پرم کرد
نرفت از یاد من عشق ، سفر عاشقترم کرد |
|
|
30 ارديبهشت 1388 ساعت 11:57 |
|
به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره،
مراقب تو باشه سرت بلا نیاره ،
تا تو نخوای نتابه، دلت گرفت بباره
همیشه با تو باشه تو رو تنها نذاره |
|