بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

با ورود به سايت مي توانيد با ديگر اعضا تعامل داشته باشيد.
زیبا ترین اشعار عاشقانه
بهانه چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
11 اسفند 1388 ساعت 23:10

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

ادامه مطلب...
 
مجنون نمازش را شکست چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
07 بهمن 1388 ساعت 17:47

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

ادامه مطلب...
 
عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
27 ارديبهشت 1388 ساعت 02:00

باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم

اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم

ادامه مطلب...
 
آه عجب کاري به دستم داد دل چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
25 فروردين 1388 ساعت 16:11

من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

 
گفتمش دل میخری ؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
06 بهمن 1387 ساعت 15:02

گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

 
آدمک آخر دنیاست بخند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 12:25

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

ادامه مطلب...
 
دروغکي عاشق نشو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 11:59

دروغکي عاشق نشو
که عاشقي راستي مي خواد
قولو قراراي قديم
نگو که يادت نمياد

ادامه مطلب...
 
بردم از یاد چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 10:33

سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد

مرا از ياد برد آخر، ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

 
ندانم عاشقم؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 10:31

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

 
تو در یادی مگر؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
16 آذر 1387 ساعت 12:59

گفتم: تو شيرين مني
گفتا: تو فرهادي مگر؟

گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟

گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟

گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟

گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟

 
بی قرار تو ام چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
13 آذر 1387 ساعت 06:02

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.

 
پیش بیا پیش چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
13 آذر 1387 ساعت 06:00

پیش بیا پیش بیا پیش تر
تا که بگویم غم دل بیشتر

  دوسترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویش تر

دوستر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر.

ادامه مطلب...
 
غزال و غزل چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
06 آذر 1387 ساعت 17:35

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم

ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب

کز گرفتاری ایام مجالی کردیم

ادامه مطلب...
 
راست بگو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:54

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو

ور میل دلت به جانب ماست بگو

ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو..

 
بازنده منم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:53

مهم نبوده سوختنم

دور از تو پرپر زدنم

مهم تو بودی عشق من

نه قصه شكستنم

به افتخار عشق تو

میگم كه بازنده منم

 
مهربان باشی رهایت می کنند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:48

با وفا باشی، جفایت می كنند.
بی وفایی كن، وفایت می كنند.
مهربانی گر چه آیینی خوش است،
مهربان باشی، رهایت می كنند…

 
سخت محتاج به گرمای تو ام چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
02 آذر 1387 ساعت 15:26

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت
میتوان گفت که من چلچله لال توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

 
سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
28 آبان 1387 ساعت 05:22

سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست

 
کلاس عشق چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
15 آبان 1387 ساعت 08:54

کلاس عشق ما دفتر ندارد
شراب عاشقی ساغر ندارد

بدو گفتم که مجنون تو هستم
هنوز آن بی وفا باور ندارد

 
عشق یعنی چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
15 آبان 1387 ساعت 08:45

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

 
چشم چشم دو ابرو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
12 آبان 1387 ساعت 16:43

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو
پس چرا نيستی پيشم نگاه خيس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش دو دست باز به آغوش
بيا بگير قلبمو يادم تو را فراموش

ادامه مطلب...
 
باید خریدارم شوی چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
11 آبان 1387 ساعت 07:54

باید خریدارم شوی تا من خریدار شوم
از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بزیچه ی بازیگران
اول به دام آرم تو را،آنگه گرفتارت شوم

 
کلامت گرم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
09 آبان 1387 ساعت 06:23

کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه

منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه

 
دیده دریا می کنم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
09 آبان 1387 ساعت 06:22

میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم

نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم . .

 
پیاده می شوم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 آبان 1387 ساعت 03:47

نه دل در دست محبوبي گرفتار
نه سردرکوچه باغي بر سر دار

از اين بيهوده گرديدن چه حاصل؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار

 
این نگاهم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 آبان 1387 ساعت 03:45

قلب من در هر زمان خواهان توست
اين دو چشمان عاشقم مهمان توست

گرچه لبريز از غمي درمانده ام
اين نگاهم در پي درمان توست

 
بوسه از لبت گرفتم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
30 مهر 1387 ساعت 18:36

لیوان ز لبت بوسه گرفت من ز لیوان
دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

 
همه می پرسند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
28 مهر 1387 ساعت 05:33

همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند...

ادامه مطلب...
 
دل یک پیچک تنها چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
25 مهر 1387 ساعت 13:46

سفری باید کرد .......
تا به عمق دل یک پیچک تنها
که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد
شاید از راز درونش بشود کشفی کرد
شاید او هم به کسی دل بسته ست

 
مرا چیدی و رفتی چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
22 مهر 1387 ساعت 17:31

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي

 
Advertisement