Advertisement

لطف کنید جواب بدید

لطفا محدوده سنی خودتونو مشخص کنید:
 
Advertisement

بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

None
عاشقانه ترین عاشقانه ها
بهانه چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
11 اسفند 1388 ساعت 23:10

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

ادامه مطلب...
 
کار دل چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
11 اسفند 1388 ساعت 21:47

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد

عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

فريدون مشيري

 
مادر تو را سپاس مي گويم چاپ ارسال به دوست
مادر
09 بهمن 1388 ساعت 20:16

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من.

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

ادامه مطلب...
 
مجنون نمازش را شکست چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
07 بهمن 1388 ساعت 17:47

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

ادامه مطلب...
 
فراموش شده ی فردا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 دی 1388 ساعت 13:28

من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.


برای سالها می نویسم ...


سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...


که همیشه یکی بود یکی نبود

 
گمشده ي درياي روزگار چاپ ارسال به دوست
عارفانه
09 شهریور 1388 ساعت 21:39

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!
پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند؟

تا ابد محتاج ياري تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو، گذشت تو، عفو تو، مهرباني تو، و در يک کلام ... محتاج توام!

 
عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
27 ارديبهشت 1388 ساعت 02:00

باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم

اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم

ادامه مطلب...
 
نگهداری دیوانه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 ارديبهشت 1388 ساعت 15:52

دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

 
تولدت مبارک چاپ ارسال به دوست
اشعار و مطالب تولد
29 فروردين 1388 ساعت 16:54

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک


تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

ادامه مطلب...
 
عاشق چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
27 فروردين 1388 ساعت 13:21

 در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

 
آه عجب کاري به دستم داد دل چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
25 فروردين 1388 ساعت 16:11

من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

 
تصدقت شوم چاپ ارسال به دوست
نامه های عاشقانه
02 فروردين 1388 ساعت 09:05

«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است.

عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند.

[حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است.

فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»

ادامه مطلب...
 
دل من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 06:55

مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من

 
حدیث عشق من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 06:49

حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.

فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون.

 
طلب جان چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
24 بهمن 1387 ساعت 06:32

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

 
گفتمش دل میخری ؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
06 بهمن 1387 ساعت 15:02

گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

 
و اگر باز کني پنجره اي سمت دلت چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
01 بهمن 1387 ساعت 15:57

تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام

مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .

 
آدمک آخر دنیاست بخند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 12:25

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

ادامه مطلب...
 
دروغکي عاشق نشو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 11:59

دروغکي عاشق نشو
که عاشقي راستي مي خواد
قولو قراراي قديم
نگو که يادت نمياد

ادامه مطلب...
 
بردم از یاد چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 10:33

سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد

مرا از ياد برد آخر، ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

 
ندانم عاشقم؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 10:31

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

 
پروا کن ای دوست چاپ ارسال به دوست
دوست
16 آذر 1387 ساعت 15:09

به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
همه دريا از آن ما کن اي دوست

دلم دريا شد ودادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست

 
پروانه امشب پر مزن چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 آذر 1387 ساعت 14:25

پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند

 
من بی سوادم چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
16 آذر 1387 ساعت 13:36

بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!!

 
تو در یادی مگر؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
16 آذر 1387 ساعت 12:59

گفتم: تو شيرين مني
گفتا: تو فرهادي مگر؟

گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟

گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟

گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟

گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟

 
بی قرار تو ام چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
13 آذر 1387 ساعت 06:02

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.

 
پیش بیا پیش چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
13 آذر 1387 ساعت 06:00

پیش بیا پیش بیا پیش تر
تا که بگویم غم دل بیشتر

  دوسترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویش تر

دوستر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر.

ادامه مطلب...
 
غزال و غزل چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
06 آذر 1387 ساعت 17:35

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم

ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب

کز گرفتاری ایام مجالی کردیم

ادامه مطلب...
 
راست بگو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:54

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو

ور میل دلت به جانب ماست بگو

ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو..

 
بازنده منم چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:53

مهم نبوده سوختنم

دور از تو پرپر زدنم

مهم تو بودی عشق من

نه قصه شكستنم

به افتخار عشق تو

میگم كه بازنده منم

 
مهربان باشی رهایت می کنند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
04 آذر 1387 ساعت 09:48

با وفا باشی، جفایت می كنند.
بی وفایی كن، وفایت می كنند.
مهربانی گر چه آیینی خوش است،
مهربان باشی، رهایت می كنند…

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 51 از 193
Advertisement