|
عاشقانه های کوتاه
|
|
11 اسفند 1388 ساعت 21:47 |
|
ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد
فريدون مشيري |
|
|
مادر
|
|
09 بهمن 1388 ساعت 20:16 |
|
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من.
گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.
گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
07 بهمن 1388 ساعت 17:47 |
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
13 دی 1388 ساعت 13:28 |
|
من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.
برای سالها می نویسم ...
سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...
که همیشه یکی بود یکی نبود
|
|
|
عارفانه
|
|
09 شهریور 1388 ساعت 21:39 |
|
خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!
پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند؟
تا ابد محتاج ياري تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو، گذشت تو، عفو تو، مهرباني تو، و در يک کلام ... محتاج توام! |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
27 ارديبهشت 1388 ساعت 02:00 |
|
باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم
اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
13 ارديبهشت 1388 ساعت 15:52 |
|
دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد |
|
|
اشعار و مطالب تولد
|
|
29 فروردين 1388 ساعت 16:54 |
|
بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
27 فروردين 1388 ساعت 13:21 |
|
در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
25 فروردين 1388 ساعت 16:11 |
|
من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است
من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار
آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل |
|
|
نامه های عاشقانه
|
|
02 فروردين 1388 ساعت 09:05 |
|
«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند.
[حال] من با هر شدتي باشد ميگذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است.
فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله.» |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
29 بهمن 1387 ساعت 06:55 |
|
مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
29 بهمن 1387 ساعت 06:49 |
|
حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.
فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون. |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
24 بهمن 1387 ساعت 06:32 |
|
اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!! |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
06 بهمن 1387 ساعت 15:02 |
|
گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
01 بهمن 1387 ساعت 15:57 |
|
تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام
مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . . |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
05 دی 1387 ساعت 12:25 |
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
05 دی 1387 ساعت 11:59 |
|
دروغکي عاشق نشو
که عاشقي راستي مي خواد
قولو قراراي قديم
نگو که يادت نمياد |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
05 دی 1387 ساعت 10:33 |
|
سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد
مرا از ياد برد آخر، ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
05 دی 1387 ساعت 10:31 |
|
درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم |
|
|
دوست
|
|
16 آذر 1387 ساعت 15:09 |
|
به من گفتي که دل دريا کن اي دوست
همه دريا از آن ما کن اي دوست
دلم دريا شد ودادم به دستت
مکش دريا به خون پروا کن اي دوست |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 آذر 1387 ساعت 14:25 |
|
پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند |
|
|
عاشقانه های کوتاه
|
|
16 آذر 1387 ساعت 13:36 |
|
بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!! |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
16 آذر 1387 ساعت 12:59 |
|
گفتم: تو شيرين مني
گفتا: تو فرهادي مگر؟
گفتم: خرابت مي شوم.
گفتا: تو آبادي مگر؟
گفتم: ندادي دل به من.
گفتا:تو جان دادي مگر؟
گفتم: ز كويت مي روم.
گفتا: تو آزادي مگر؟
گفتم: فراموشم نكن
گفتا: تو در يادي مگر؟ |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
13 آذر 1387 ساعت 06:02 |
|
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست. |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
13 آذر 1387 ساعت 06:00 |
|
پیش بیا پیش بیا پیش تر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوسترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویش تر
دوستر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
06 آذر 1387 ساعت 17:35 |
|
امشب از دولت می دفع ملالی کردیم
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم
ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب
کز گرفتاری ایام مجالی کردیم |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
04 آذر 1387 ساعت 09:54 |
|
جز من اگرت عاشق و شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو.. |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
04 آذر 1387 ساعت 09:53 |
|
مهم نبوده سوختنم
دور از تو پرپر زدنم
مهم تو بودی عشق من
نه قصه شكستنم
به افتخار عشق تو
میگم كه بازنده منم |
|
|
شعرهای عاشقانه
|
|
04 آذر 1387 ساعت 09:48 |
|
با وفا باشی، جفایت می كنند.
بی وفایی كن، وفایت می كنند.
مهربانی گر چه آیینی خوش است،
مهربان باشی، رهایت می كنند… |
|