بخشهای مختلف

عاشقانه ترین عاشقانه ها
امان از دل نازک مردان چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
25 مرداد 1389 ساعت 00:01


مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

ادامه مطلب...
 
حرف آخر... چاپ ارسال به دوست
نامه های عاشقانه
01 مرداد 1389 ساعت 23:46

ياد گرفتم توي زندگي به اون كه بفهممچقدر دوستم داره هر روز به يه بهانه اي دلشو بشكونم.

ياد گرفتم گريه ي هيچكس رو باور نكنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.

ياد گرفتم دم از عاشقي بزنم ولي اما از كجا بگم از كي بگم...

مي خوام همين جا دلمو بشكونم خوردش كنم تا ديگه عاشق نشه.

ادامه مطلب...
 
دلم مي ترسد چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 تیر 1389 ساعت 00:21

به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی

و دل خسته ی من میترسد که تو پژمرده شوی

که تو مرا به فراموشی شبها سپری

که مبادا به دلم رنگ سیاهی بزنی

و به شبهای امیدم تو تباهی بزنی

دل من ترانه دارد غم عاشقانه دارد

به هوای روی ماهت همه شب بهانه دارد

ادامه مطلب...
 
پرسيد... چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
19 تیر 1389 ساعت 00:18

پرسيد بخاطر كي زنده هستي؟

با اينكه دلم ميخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هيچكس* !

پرسيد پس بخاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم داد ميزد *بخاطر تو* با بغض غمگيني گفتم *بخاطر هيچ چيز*

ازش پرسيدم تو بخاطر چي زنده هستي؟...

ادامه مطلب...
 
نامه ای عاشقانه چاپ ارسال به دوست
نامه های عاشقانه
18 تیر 1389 ساعت 22:27

محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه...

ادامه مطلب...
 
زيبايي محض چاپ ارسال به دوست
همسر
15 تیر 1389 ساعت 20:32

تجربیات زیبایی که هیچوقت نداشتم

1- تا بحال پرنده ای پاک و معصوم بر شانه ام ننشسته تا خستگی در کند.

2- وحی خداوند بر من نازل نشده

3- تا بحال در استادیوم آزادی مورد تشویق 120 هزار نفر قرار نگرفتم.

4- تا این لحظه به عنوان جذابترین مرد سال انتخاب نشدم.

5- شاداب ترین گلبرگ های بهاری را نوازش نکردم.

6- به بهترین و مجللترین رستوران اروپا نرفتم.

اما............

ادامه مطلب...
 
میم مثل مادر .... ! چاپ ارسال به دوست
مادر
13 خرداد 1389 ساعت 00:56

میم مثل مادر .... !

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم


ادامه مطلب...
 
من گمان مي کردم چاپ ارسال به دوست
دوست
25 ارديبهشت 1389 ساعت 10:55

من گمان مي کردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
...

ادامه مطلب...
 
سلام چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
11 ارديبهشت 1389 ساعت 12:38

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد.
خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت...
ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود،
دست بي رحمي آمد نزديک،
گل سراسيمه ز وحشت افسرد...
ليک آن خار در آن دست خزيد
و گل از مرگ رهيد ..
صبح فردا که رسيد
خار با شبنمي از خواب پريد
گل صميمانه به او گفت : سلام

ادامه مطلب...
 
بوسه چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
09 ارديبهشت 1389 ساعت 09:06

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است

که اگر باز ستانند دو چندان گردد

 

از پریدنهای رنگ و از طپیدنهای دل

عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود

 

" صائب تبریزی"

 
بهانه چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
11 اسفند 1388 ساعت 22:10

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

ادامه مطلب...
 
کار دل چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
11 اسفند 1388 ساعت 20:47

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد

عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

فريدون مشيري

 
مادر تو را سپاس مي گويم چاپ ارسال به دوست
مادر
09 بهمن 1388 ساعت 19:16

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من.

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

ادامه مطلب...
 
مجنون نمازش را شکست چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
07 بهمن 1388 ساعت 16:47

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

ادامه مطلب...
 
فراموش شده ی فردا چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 دی 1388 ساعت 12:28

من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.


برای سالها می نویسم ...


سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...


که همیشه یکی بود یکی نبود

 
گمشده ي درياي روزگار چاپ ارسال به دوست
عارفانه
09 شهریور 1388 ساعت 20:39

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!
پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند؟

تا ابد محتاج ياري تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو، گذشت تو، عفو تو، مهرباني تو، و در يک کلام ... محتاج توام!

 
عزیزم غصه ی عالم به ما چه!؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
27 ارديبهشت 1388 ساعت 01:00

باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم

اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم

ادامه مطلب...
 
نگهداری دیوانه چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
13 ارديبهشت 1388 ساعت 14:52

دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

 
تولدت مبارک چاپ ارسال به دوست
اشعار و مطالب تولد
29 فروردين 1388 ساعت 15:54

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک


تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

ادامه مطلب...
 
عاشق چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
27 فروردين 1388 ساعت 12:21

 در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

 
آه عجب کاري به دستم داد دل چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
25 فروردين 1388 ساعت 15:11

من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

 
تصدقت شوم چاپ ارسال به دوست
نامه های عاشقانه
02 فروردين 1388 ساعت 08:05

«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است.

عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند.

[حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است.

فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله.»

ادامه مطلب...
 
دل من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 05:55

مطمئن باش که مهرت نرود
از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتياقي که به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و اندر دل من

 
حدیث عشق من چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
29 بهمن 1387 ساعت 05:49

حديث عشق من و تو،
حديث ابر بهاريست،
تو از قبيله لبخند،
من از قبيله اندوه.

فضاي فاصله صد آه،
فضاي فاصله صد کوه،
تو از سپيده و نوري،
من از شقايق گلگون.

 
طلب جان چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
24 بهمن 1387 ساعت 05:32

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

 
گفتمش دل میخری ؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
06 بهمن 1387 ساعت 14:02

گفتمش دل میخری ؟
پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

 
و اگر باز کني پنجره اي سمت دلت چاپ ارسال به دوست
عاشقانه های کوتاه
01 بهمن 1387 ساعت 14:57

تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت
ميتوان گفت که من چلچله لال توام

مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .

 
آدمک آخر دنیاست بخند چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 11:25

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

ادامه مطلب...
 
دروغکي عاشق نشو چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 10:59

دروغکي عاشق نشو
که عاشقي راستي مي خواد
قولو قراراي قديم
نگو که يادت نمياد

ادامه مطلب...
 
بردم از یاد چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 09:33

سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد

مرا از ياد برد آخر، ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

 
ندانم عاشقم؟ چاپ ارسال به دوست
شعرهای عاشقانه
05 دی 1387 ساعت 09:31

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 51 از 203
Advertisement