بخشهای مختلف

اعضاي آنلاين کلوب

با ورود به سايت مي توانيد با ديگر اعضا تعامل داشته باشيد.
همه مطالب داستان داستانهای حکمت آمیز

بزرگمهر و خدمتگزاران چاپ ارسال به دوست
داستان - داستانهای حکمت آمیز
19 تیر 1388 ساعت 11:37

خواجه داود خزانه دار را ديدم از درگاه باز مي‫آمد آشفته و دلمرده و زير لب مي‫ژكيد و مي‫رفت و سلام مرا بر خلاف عادت هر روزه پاسخي مختصر داد.


او را گفتم: خواجه را چه پيش آمده است كه چنين پريشان احوال مي‫بينم.


گفت: هر كسي پنج روزه نوبت اوست و بندگان را خواه ناخواه ببايد رفت.

دانستم كه بزرگمهر حكيم در كار او خللي يافته و از درگاه عالي مرخص فرموده است.


چون به پابوس تخت بزگمهر مشرف شدم، گفتم: مرا ديرگاهي است كه پرسشي در خاطر مي‫گذرد و از بيم سطوت بزرگمهر بر زبان آوردن نمي‫توانم. اگر رخصت فرمايند، بگويم.

فرمودند.

گفتم: خواجه زود زود امرا و وزرا را خلع و تعويض مي‫نمايند و بيم آن مي‫رود كه در كار مملكت فتوري پديد آيد و كسي را در دل رغبت تصدي مهمات امور مملكتي نماند.

خنديد و گفت: بيمي به دل راه مدار كه شيفتگان خدمت بسيارند. دُديگر آنكه، در تغيير متوليان و متصديان امور دو حكمت نهفته است: ن
خست آنكه اگر در كاري نقصان آيد، گويند بزرگمهر مي‫خواست و عوامل او اجراي منويّات او نتوانستند. فلذا، در هر بركناري يكي از بندگان درگاه، اميدي تازه در دل خلق پديد آيد كه كارها بهتر خواهد شد.
ديگر آنكه، اگر كاري نيكو بر آمد، گويند خداش خير دهاد بزرگمهر را كه كار مملكت بر نهج صواب مي‫راند.

چون سخن بدينجا رسيد، برخاستم و دو لب مبارك را بوسه‫اي جانانه بگرفتم و گفتم: دير زياد آن بزرگوار خداوند كه به سخنان شيرين، كام ما را شيرين كرد. گفت: ترا زبان خدمتگزاري هست. اما توان آن نيست. وگرنه ترا نيز وزارت مي‫فرمودم!

 

منبع: وبلاگ وقایع ابن محمود

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
وبسایت:
عنوان:
سبک:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch::(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s:!::?::idea::arrow:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
< بعد   قبل >
Advertisement