همه مطالب داستان داستانهای جبهه و جنگ |
| ریشِتو رو پتو میذاری یا زیرش؟ |
|
|
| داستان - داستانهای جبهه و جنگ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 20 اسفند 1388 ساعت 00:37 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بعدازظهر یکی از روزهای خنک پاییزی سال 64 یا 65 بود. کنار حاج محسن دین شعاری، مسئول تخریب لشگر27 محمد رسول الله"صلی الله علیه و آله و سلم" در اردوگاه تخریب یعنی آنسوی اردوگاه دوکوهه ایستاده بودیم و باهم گرم صحبت بودیم، یکی از بچه های تخریب که خیلی هم شوخ و مزه پران بود از راه رسید و پس از سلام و علیک گرم، رو به حاجی کرد و با خنده گفت: حاجی جون! یه سوال ازت دارم خدا وکیلی راستشو بهم می گی؟ پس من هر چی تا حالا می گفتم دروغ بوده؟!! نه! حاجی خدا نکنه، ببخشین بدجور گفتم. یعنی می خواستم بگم حقیقتشو بهم بگین ........ سوالت را بپرس. چی شده که شما امروز به ریش بنده گیر دادی؟
- نه حرف بدی نزدی. ولی ....... چیزه ........ نگفتی حاجی، میخوای فردا بیام جواب بگیرم؟
چی شد؟ حاج آقا جواب ما رو ندادی ها ؟؟!!
پس آخرش جوابی برای این سوال من پیدا نکردی؟ یادی از فرمانده واحد تخریب لشگر27محمدرسول الله "صلی الله علیه و اله وسلم"
منبع: وبلاگ طنز جبهه
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| قبل > |
|---|